تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

20

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

امّا در عين حال همه جا از ديدگاه اشراف و روحانيان است . علاوه بر اين خواسته شده است كه حتّى الامكان آوازهء ايرانيان را بلندتر سازند و اين امر غالبا اثر بسيار غريبى بر جاى مىگذارد « 1 » . همچنين در خداينامه چه در نقل وقايع و چه در داوريها تناقضاتى به چشم مىخورد كه استفاده از منابع مختلف موجب آن گرديده است . با اين همه ، چنين كتاب كم‌وبيش رسمى نوشته‌شده در عهد ساسانيان ، با آشنائى كامل به اوضاع مملكت ، بايستى منبع تاريخى بسيار عالى بوده باشد ؛ نمىتوان گفت كه دربارهء تاريخ خاندان ساسانى شرح مربوط و منسجمى بهتر از خداينامه وجود داشته است . چون از كتب تاريخى داستانى پهلوى ، بجز كتاب كوچك كارنامهء اردشير ، هيچ قطعهء اصيلى بر جاى نمانده است و نيز تحريرها و ترجمه‌هاى مستقيم عربى از كتب پهلوى دربارهء تاريخ ايران از ميان رفته است ، بسيارى از نكات قاطع و مهم براى ما ناروشن است . مثلا ما ، دست‌كم در وضع كنونى ، نمىتوانيم بگوئيم كه آيا كتاب‌هاى ديگرى بجز خداينامه در گزارش تمام تاريخ ايران وجود داشته است يا نه ؟ و نيز نمىتوانيم بگوئيم كه آيا بعضى استطرادات غالبا كوچك ولى اساسى كه بايستى در اصل كتب پهلوى موجود باشد از نسخ و روايات مختلف خداينامه ناشى شده است يا نه ؟ قبول اينكه بعضى از نسخ اين كتاب گاهى اضافاتى از كتب ديگر و مخصوصا از كتب پهلوى ( مثلا از داستان بهرام چوبين « 2 » ) گرفته‌اند جرأت زيادى نمىخواهد . اگر بهرام ، موبد بزرگ شهر شاپور واقع در پارس ، بيش از بيست نسخهء خداينامه را با هم مقايسه و تطبيق كرده و از مقايسهء اين اختلافات نسخهء خاصى براى خود ترتيب داده بوده است ( حمزه ص 24 ) ، بايد گفت كه اختلافات مذكور

--> ( 1 ) - مترجمان و محرّران بعدى اين جانبدارى را شديدتر كرده‌اند و مخصوصا مطالب خصومت‌آميزى بر ضد عرب‌ها در آن داخل كرده‌اند ؛ رجوع شود به صفحهء 88 ، زيرنويس شمارهء 1 و صفحهء 293 ، زيرنويس شمارهء 2 و صفحهء 302 ، زيرنويس شمارهء 3 . ( 2 ) - رجوع شود به ضميمهء ششم .